|
جنگ جهانی در آنسوی آبها تاثيری ديگر داشت، جهان مدرن آن زمان، به درجه بالايی از عقلانيت رسيده بود، تا جايی که دليل بودن خويش را تفکر می دانست و به عبارت ديگر شک کردن، شک کردن به همه حقايق با بی رحمی تمام! اما در اوج اين عقل زده گی، ناگهان جنگی واقع می شود، جنگی که آتش آن دامان جهان را فرا می گيرد و چيزی جز مرگ و نابودی نمی آفريند. واقعه ای برخلاف تمام معيارهای منطقی، اتفاقی که تمامی جهان مدرن را به چالش می کشد. تاثير اين اتفاق چنان است که شاعر در اين سروده می گويد: من شکار می کنم، پس هستم و اين به واقع در اعتراض به جمله معروف من فکر می کنم پس هستم، می باشد. ريشه اين چنين واکنش هايی را بايد در نياز به معنا در جهانی تهی از معنا دانست. جهانی که در آن به انسان در معنای انسان بودنش و برای در نظر گرفتن نيازهای کاملا انسانی اش کوچک ترين توجهی نمی شود. چنين جهانی فقط پذيرای افرادی در شان خودش است،. چنين جهانی را از نو ساختن بسيار مشکل و حتی غيرممکن است، به قول راجر واترز، همه اينها يک فانتزی است (اين که ما به هم کمک کنيم، همديگر را درک کنيم و ...) و ديوار از آنسان که می بينی بسيار بلند است، و اين ديوار گويا نابود شدنی نيست و هر بار به نوعی جديد سر بر می آورد، به راستی چشمان را گشودن و خويشتن را در چنين جهانی يافتن همانند شب کودک خوابيدن و صبح بزرگسال بيدار شدن است، صبح که چشم باز می کنی، دنياي بزرگ تر ها را می بينی، دنيايی پر از دروغ، ريا، پستی، رذالت، تنفر، دشمنی، دنيايی که در آن تالارهای عدالت سبز رنگ اند و پول است که حرف آخر را می زند، بسياری تحمل و حتی تصور چنين جهانی را بر نمی تابند و فرياد اعتراض را به گونه های مختلف بر می آورند. آری بقای زمين در گرو توحش است! اين است فريادی برای ارضای نياز به انسان بودن... .
+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 10:43  توسط مهدی چرمچی
|
|
این صفحه را صفحه خانگی خود کنید |